خنده هايت
خنده هايت
تو با من خنده هايت مال مردم
تمام غصه هايت مال من شد
تمام برگهاي سبز دفتر
خشکيده و غرق ماتم شد
گلاي قالي قلبم که خشکيد
تمام اشک هايم غرق خون شد
شباي منتظر مانده به درشد
نگاهه پرزشوق مبحوس ماتم شد
هوسهايت در اغوش من افتاد
وفاي جان گدازت ازياد به سر شد
--------------------------------------------
يادت مي ايد ان شبهاي رويايي
بودم غرق ان دو چشمان دريايي
ماند از ان شبهابر لب ها داغ حسرت
هر شب در خواب ميبينم که مي ايي
اگرم شده تا بقيامت به اميد وفاي تو باشم
به خدا ندهمبه دو عالم نفسيکه براي تو باشم
چه مرا به از اين بود ايا که غبار سراي تو باشم
چه زمان ز لبت شود ايا شنومکه سزاي تو باشم
شب من شب تو شب مهتاب اثري ز نگاه تو دارد
تو بمان تو بدان که وجودت دل و ديده به راه تو دارد
دل من گله از شب هجران به وصال نگاه تو دارد
نگذر دگر از دل زارم که اميد پناه تو دارد
چشمت مي خواند مرا عاشق مي داند مرا
ترسم اين عشق نهان در خون غلتاند مرا
----------------------------------------
اي مرد
اي مرد مغرور تو هم لحظه اي عاقل باش!!!
که مي شکند کمرت را اين روزگار بي وفا
اي زن اي سرچشمه زيبايي ها لحظه اي عاقل باش
زيبايي چشمانت را هم مي شکند اين روزگار وحشي
خدايي هم در همين نزديکيست همسايه ماست
از خدا بترسيم نشکنيم قلبي بينوا را مغرور نباشيم
شب مرگ را به خاطر آوريم و از بديها بگريزيم
باز مي گويم به گمراهان سياه دل بي پروا
خدايي هم اين نزديکي هاست
همسايه ديوار به ديوار ماست
رفتن دليل نبودن نيست ....